|
|
|
|
|
غلظت سکوت اینجا اینقدر زیاد شده که به سرفه می اندازدت باید زمانه فرصتی برای زدودن غبار از چهره اش دهد شده ... مثل پرنیانی که دستخوش شیطنت نسیم ... آرام آرام در خود می پیچد و می رود ... صبر کن ... برای رفتنت ... زود است .... زحمت یک گردگیری می خواهد .... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت توسط پرنیان
|
|
||
|
|
|
|
|
فردا آزمون دارم .. الان ساعت از لحظه صفر زندگی رد شده ... حدود ۵ ساعت دیگه باید از خواب بیدار و راهی شهر آزمونم بشم .. و بعد که باز میگردم باز هم باید برای فردای تا دم دمای صبح بیدار بمونم ... نمی دونم کی بالاخره همه چی روبراه می شه .... فقط توکل می کنم |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت توسط پرنیان
|
|
||
|
|
|
|
|
تولدت مبارک ... خوب من ! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه سیزدهم اسفند 1386ساعت توسط پرنیان
|
|
||