|
|
|
|
|
این روزها ... گویی ... زمین زیباتر از گذشتهء خود چرخ می زند |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388ساعت توسط پرنیان
|
|
||
|
|
|
|
|
می گم من که داشتم راهمو می رفتم ... چرا اینقدر ناگهانی جادهء منو هک کردی که کفشهام اینجوری هنگ کنند ؟ چرا؟ |
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت توسط پرنیان
|
|
||
|
|
|
|
|
غلظت سکوت اینجا اینقدر زیاد شده که به سرفه می اندازدت باید زمانه فرصتی برای زدودن غبار از چهره اش دهد شده ... مثل پرنیانی که دستخوش شیطنت نسیم ... آرام آرام در خود می پیچد و می رود ... صبر کن ... برای رفتنت ... زود است .... زحمت یک گردگیری می خواهد .... |
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سیزدهم مرداد 1387ساعت توسط پرنیان
|
|
||