|
|
|
|
|
* عکس بدون قاب دخترک ... روی دیوار اتاق ...اتاق خاموش و مسکوت من مطلق معصومیت نهفته در ژرفنای چشمان دخترک موهایش پریشان و آب خورده ... زانوانش فرو نشسته در ماسه لبهایش غرق لبخند ... دلش .. همبازی موج و ساحل من ولی ... دیوانهء آن شن ماسه ها که از لابه لای ریز انگشتانش لیز می روند و به ساحل می ریزند قلعه می سازد ... شاید ... برای رویاهای دریایی خویش ... قلعه ای از شن و ماسه ... محکمتر از برج های ضد لرزهء ما ... من ولی ... دیوانهء آن شن ماسه ها که از لابه لای ریز انگشتانش لیز می روند ... کلافه ام ... کلافه ... به عدد تمام روزهایی که چو باد می رود ... کلافه ام
|
||
|
+
نوشته شده در یکشنبه سی ام اردیبهشت 1386ساعت توسط پرنیان
|
|
||