|
|
|
|
|
اگر یک تکه ابر داشتم ... آن را به دفتر نقاشی سارا کوچولو می سپردم تا .. از هم اکنون بداند ... هیچ آسمانی بی ابر نیست .. تا به آفتاب روزگار .. به عبث .. دل خوش نکند ... که تا زمان هست بداند در کنار هر .. برق شادی او .. لغزش اشکی هم هست با تشکر از دختر کوچولو که مرا به بازی دعوت کردند ... قانون نمی شکنم و بازی را ادامه می دهم امیدوارم استقبال کنید .. دعوت می کنم از " ساتین .. مهتاب شب ... مهربون ... سوته دلان ... و همهء آنان که خواننده ء دیرین این آسمان اند." این جمله را ادامه دهید .. " اگر یک تکه ابر داشتم ..."
|
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و پنجم خرداد 1386ساعت توسط پرنیان
|
|
||
|
|
|
|
|
آسمان که صاعقه زد ... کسی نپرسید آیا.. آرام دل ما نیز پرید ؟ کسی نپرسید .. آیا ..گنجشکهای خیال ما هم بی لانه اند ؟ بی آشیان ؟ آسمان که صاعقه زد ... کسی نپرسید .. دل ما تیره ء چیست ؟ کسی نپرسید .. قطره های گونهء ما دلتنگ پرواز است .. یا ... دریا ؟ کسی نپرسید کسی ندانست آسمان که صاعقه زد ... همه ... پنجره ها را بستند ... خود را زیر چترها پوشاندند ... هیچ کس نفهمید ... دستهای کوچک گل .. تا صبح .. باران را بویید هیچ کس ندانست ... خاک ... آن را نوشید ... هیچ کس ندانست ... دل ما همپای کدام چشمه .. جوشید ...؟ آسمان که صاعقه زد .... دلت آیا .. صفای باران داشت ؟
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم خرداد 1386ساعت توسط پرنیان
|
|
||