می گم من که داشتم راهمو می رفتم ... چرا اینقدر ناگهانی جادهء منو هک کردی
که کفشهام اینجوری هنگ کنند ؟
چرا؟
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم آبان 1387ساعت توسط پرنیان
|
درباره
من آن شمع پریشانم من آن آتش به دامانم من آن موجود نادانم که می دانم نمی دانم چو مرغی خانه بر دوشم چو دریا سر به سر جوشم من آن موجود خاموشم که دور از بزم یارانم گهی از خویش نالانم گهی افتان و خیزانم گهی اینم گهی آنم ز خود هر دم گریزانم جوانی را هدر کردم خوشی از دل بدر کردم هوای او ز سر کردم تو می گوئی من انسانم؟ "از : گیتی وزیری"